بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

104

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

دنياوى امتزاجى لطيف بر وجهى شريف داده ، و در « 1 » عنفوان موسم جوانى و عنوان صحيفهء زندگانى و ريعان شباب و رونق عمر - كه مجال برعات « 2 » هواى نفسانى و وقت توقان « 3 » قواى شهوانى باشد - از ارتكاب معاصى اوامر « 4 » يزدانى و اجتذاب نواصى مقتضى « 5 » جوانى اجتناب نموده ، و بعروهء وثقاى تقوى و حبل متين عقل مبين استمساك و اعتصام واجب داشته . درين وقت رأى ( ما چنان اقتضا كرد « 6 » ) كه بر ديانت او اعتمادى مستأنف « 7 » فرماييم ، و چهرهء احوال او را ( بجمال زيادت « 8 » ) تربيت بياراييم ، و حق علم و فضل او را بديدهء عنايت برعايت رسانيم ، ( چه كه علم جوهرى « 9 » ) عزيز است در خزانهء هر طبعى نيايد ، و فضل را يد عالى همت است بهر منزلى راى مقام نكند ، نه توفيق طلب علم هركس را « 10 » دريابد و نه چشم ( هر طالب بجمال مطلوب مكتحل شود ، صد هزار ميل انتظار در ديدهء « 11 » ) پويندگان راه اميد كشتند « 12 » تا نظر يك خاطر بر چهرهء ( دلگشاى علم « 13 » ) افتد ، و صد هزار دست ردّ در « 14 » سينهء جويندگان نعمت وصال نهند تا دست يك طالب « 15 » بگوشهء دامن مقصود « 16 » رسد ، ( شعر ) سالها بايد كه تا يك سنك اصلى ز افتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن پس هركه از حضرت ربّانى ( كرامت اين خلعت « 17 » ) يافت و بمزيت اين اختصاص مشرف گشت بر تربيت او اقبال فرمودن ( و باعزاز او اعتزاز « 18 » ) نمودن و در اكرام او باهمال دقيقهء ( راضى نابودن بحسن و وفور منقبت او در درجه و مزيت « 19 » ) او افزودن ( از لوازم و مواجب « 20 » ) باشد ، و بدين « 21 » موجبات بدر الدين را كه

--> ( 1 ) در . ( 2 ) نزغات ظ ، نزعات ( جمع نزعة بمعنى كشش و تمايل ) . ( 3 ) نزقات . ( ش ، جمع نزقة بمعنى از جاى برانگيخته شدن و تاختن ) . ( 4 ) باوامر . ( 5 ) بمقتضى . ( 6 ) چنان ديد . ( 7 ) ش ، تازه و بىسابقه و از سر نو . ( 8 ) بزيادت جمال . ( 9 ) چه علم جوهر . ( 10 ) هركسى را . ( 11 ) سا . ( 12 ) كشند . ( 13 ) علم دلگشاى . ( 14 ) بر . ( 15 ) طلب . ( 16 ) مطلوب . ( 17 ) خلعت اين كرامت . ( 18 ) و باعتزاز او اهتزاز . ( 19 ) ناراضى بودن و بحسب وفور منقبت او درجه و مرتبت . ( 20 ) از مواجب و لوازم . ( 21 ) بدين .